http://persianweblog.ir/ps/temp/aseman/ps.htm ashke talkh
[ سهل پسر حنيف أنصارى پس از بازگشت از صفّين در کوفه مرد ، و امام او را از هرکس بيشتر دوست مى‏داشت فرمود : ] اگر کوهى مرا دوست بدارد در هم فرو ريزد [ و معنى آن اين است که رنج بر او سخت شود و مصيبتها به سوى او شتاب گيرد . و چنين کار نکنند جز با پاکيزگان نيکوکار و گزيدگان اخيار . و اين مانند فرموده اوست که : ] [نهج البلاغه]   بازديد امروز: 2  بازديد ديروز: 7   کل بازديدها: 1232
 
ashke talkh
 
   1   2   3   4      >
+ آندو
نويسنده: زي زي(پنجشنبه 10/5/1387 ساعت 8:48 صبح)

کاشکي ميشد ماهم زندگي رو آندو کنيم


اونم به زمان کودکي


به همون زماني که اولين اذانو به گوشم خوندن


اما فاصله به دنيا اومدن و از دنيا رفتن خيلي کوتاهه


کاش همون کودک بودم توي همون زمان مي موندم


با همون خنده هاي شيرين کودکي


و بهانه هاي کوچک کودکي .......


 



نظرات ديگران ( )

+ کنکور دارم وايييييييييي خدا
نويسنده: زي زي(يکشنبه 30/4/1387 ساعت 11:13 صبح)

آخر هفته کنکور دارم


برام دعا کنيد


البته کم و بيش خوندم ولي ..............


اما با نخوندن فرقي نداره



نظرات ديگران ( )

+ تولدمممممممممممممممممممم
نويسنده: زي زي(شنبه 15/4/1387 ساعت 4:38 عصر)

فردا تولدمممممممممممممم دست دست هانننننننننن بيا واي فردا با بچه ها توي شرکت برنامه ها داريممممممممممممم


تولد


تولد تولدم مبارک


هم اکنون نيازمند هديه هاي گرم شما هستم............................



نظرات ديگران ( )

+ روز مادر مبارک
نويسنده: زي زي(سه‏شنبه 4/4/1387 ساعت 7:58 صبح)

کودکي که آماده تولد بود، نزد خدا رفت و از او پرسيد:
« مي گويند فردا شما مرا به زمين مي فرستيد؛ اما من
به اين کوچکي و بدون هيچ کمکي چگونه مي توانم
براي زندگي به آنجا بروم؟»
خداوند پاسخ داد :« از ميان بسياري از فرشتگان، من
يکي را براي تو در نظر گرفته ام. او در کنار توست و
از تو نگهداري خواهد کرد.»
اما کودک هنوز مطمين نبود که مي خوهد برود يا نه.
- اينجا در بهشت، من هيچ کاري جز خنديدن و آواز
خواندن ندارم و اين ها براي شادي من کافي است.

خداوند لبخند زد :« فرشته تو برايت آواز خواهد
خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق
او را احساس خواهي کرد و شاد خواهي بود.»

کودک ادامه داد:« من چه طور مي توانم بفهمم مردم
چه مي گويند وقتي زبان آنها را نمي دانم؟»

خداوند او را نوازش کرد و گفت:« فرشته تو، زيباترين
و شيرين ترين واژه هايي را که ممکن است بشنوي، در
گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوري به تو
ياد خواهد داد که چگونه صحبت کني.»
کودک با ناراحتي گفت:« وقتي مي خواهم با شما
صحبت کنم، چه کنم؟»

خداون براي اين سؤال هم پاسخي داشت :
« فرشته ات دستهايت را کنار هم مي گذارد و به تو
ياد مي دهد که چگونه دعا کني.»

کودک سرش را برگرداند و پرسيد:« شنيده ام که در
زمين انسان هاي بدي هم زندگي مي کنند. چه کسي
از من محافظت خواهد کرد؟»

فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد، حتي اگر به
قيمت جانش تمام شود.

کودک با نگراني ادامه داد :« اما من هميشه به اين
دليل که ديگر نمي توانم شما را ببينم ناراحت خواهم
بود.»

خداوند لبخند زد و گفت:« فرشته ات هميشه درباره
من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت
نزد مرا خواهد آموخت؛ گرچه من همواره کنار
تو خواهم بود.»

در آن هنگام بهشت آرام بود، اما صداهايي از
زمين شنيده مي شد. کودک مي دانست که بايد به
زودي سفرش را آغاز کند. او به آرامي يک سؤال
از ديگر از خداوند پرسيد :« خدايا اگر بايد همين
حالا بروم، لطفاً نام فرشته ام را به من بگوييد.»

خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد :
« نام فرشته ات اهميتي ندارد و به راحتي
مي تواني او را مادر صدا کني



نظرات ديگران ( )

+ مادر
نويسنده: زي زي(سه‏شنبه 4/4/1387 ساعت 7:52 صبح)

روز مادر يعني به تعداد همه روزهاي گذشته تو، صبوري!


روز مادر يعني به تعداد همه روزهاي آينده تو ،دلواپسي!


روز مادر يعني به تعداد آرامش همه خوابهاي کودکانه تو، بيداري !


روز مادر يعني مرور ? ماه خاطرات در او زنده بودن وبا او تپيدن


روز مادر يعني بهانه بوسيدن خستگي دستهايي که عمري به پاي باليدن تو چروک شد
روز مادر يعني بهانه در آغوش کشيدن زني که نوازشگر همه سالهاي دلتنگي تو بود
روز مادر يعني باز هم بهانه مادر گرفتن



نظرات ديگران ( )

+ تحول
نويسنده: زي زي(سه‏شنبه 28/3/1387 ساعت 8:50 صبح)

آقا ميخوام عوض بشم خوبه نه !!!!


جمع کنيد اين کاسه کوزه عاشقي رو


تو اين دنيا کسي به کسي وفا نکرده


رها هستم


آزادم


بي دق دقه


آقا فقط ميخوام بخندم


ميخوام گرگ بشم


چون جامعه اينجور مي پسنده


راستي تولدم نزديکه


کادو يادتون نره



نظرات ديگران ( )

+ هستم.........
نويسنده: زي زي(شنبه 25/3/1387 ساعت 3:12 عصر)

ميوه اي بودم بر شاخه اي


سنگي بودم بر کف کفش کودکي


اما بودم


با وجود بودنم


تا آخر بودم


بودم تا ثابت کنم به شاخه و کفش


که من تا آخر بودم


هستم تا زماني که مرا از شاخه جدا کنند


تا زماني که از کف کفش کودک


موقع کشيدنش بر زمين جدا شوم


پس تا زماني که هستم بايد به بهترينها فکر کنم


در هر شرايط در هر سختي



نظرات ديگران ( )

+ آخر خط نقطه سر خط
نويسنده: زي زي(دوشنبه 20/3/1387 ساعت 6:13 عصر)

راست گفتن هر کسي رو اونقدر براش ارزش قائل شو  که برات ارزش قائل بشه اما اينم راست ميگن وقتي کسي رو توي چهارچوب دلت راه ميدي  کسي باشه که بهش اعتماد داشته باشي چهار چوب دله من حرمت خاصي داره نميذارم هر کسي اون حرمتو بشکنه ديگه از حرفهايي مثل : بهت اعتماد دارم ، بهت عادت کردم حالم بهم مي خوره ديگه خسته شدم از هرچي آدم رمانتيکه حالم بهم مي خوره از هرچي مغرور ، خودخواه بدم مياد به آخر رسيدم .


ميدوني قدر زر ، زرگر شناسد قدر گوهر ، گوهري


ديگه دست از دلم بر داشتم


من جاده اي که براي خودم ساخته بودم قيچي کردم......... نقطه سر خط


زندگي بايد کرد با تمام اين اوصاف


 



نظرات ديگران ( )

+ تمام سهم من.....
نويسنده: زي زي(دوشنبه 20/3/1387 ساعت 9:0 صبح)

تمام سهم من از تو همين بود


شبهاي بي تو سرد و تب آلود


رسيدي ديدمت اما نموندي گمت کردم


چقدر آسون ‍، چقدر زود


چقدر سخته چقدر ديره کجايي


هميشه ياد تو دورو برم بود خيالت بالش زير سرم بود


همين که بي خبر از تو نباشم از اول آرزوي آخرم بود


يه عمره با منه اين زخم تازه 


نترسونم نگو  قصه اش درازه


نمي ترسم


نمي زارم


نميشه


نمي توني


نباشي بي اجازه


از قصه هامون غصم ميگيره


مي ريو زوده ميايو ديره


هر روز دل من بيشتر مي سوزه


يه روز زياده دنيا دو روزه



نظرات ديگران ( )

+ از تو اثري نيست
نويسنده: زي زي(سه‏شنبه 14/3/1387 ساعت 10:57 عصر)

از تو اثري نيست .


اين نامه را براي خودم مي نويسم !


چرا که خوب مي دانم !


به زودي برگشت خواهد خورد !!!



نظرات ديگران ( )

+ آدم برفي
نويسنده: زي زي(سه‏شنبه 14/3/1387 ساعت 10:50 عصر)

  امشب که ياد من نيستي


بگذار برايت ترانه اي بخوانم


از آدمکي برفي


که در حسرتت آب شد


و تو چشم هاي خيسش را !


به آستين پيراهنت دوختي !!!



نظرات ديگران ( )

+ تمام
نويسنده: زي زي(يکشنبه 12/3/1387 ساعت 12:15 عصر)

تمام ميشوم شبي


فقط به من اشاره کن



نظرات ديگران ( )

+ ادامه اسمان و زمين
نويسنده: زي زي(پنجشنبه 26/2/1387 ساعت 7:59 صبح)

آسمان با خود ماند


زمين هم جدا از آن


اما شايد آسمان به پايان کار رسيده


اما ديگر تمام شد


خستم


خسته ي ، خسته


خسته يه پايان خوش.....................


 



نظرات ديگران ( )

+ بايد رفت .........
نويسنده: زي زي(چهارشنبه 25/2/1387 ساعت 8:26 صبح)

اين روزا حس آپ کردن ندارم يه جورايي بايد رفت


جدي چرا وقتي يکي زنده هست نبايد باهاش خوب بود تا وقتي ميره همه يادشون مي يوفته کي  بوده طرف


هميشه رفتن سخته


اما


روزي ميرسه که خود منم بايد برم


روزگار غريبيست نازنين


حالم از همه آدما بهم ميخوره


البته اگر بشه اسمشونو آدم گذاشت


حالم از اين دنيا بهم ميخوره


يه کلام آدما و دنيا خيلي پستن


 


 



نظرات ديگران ( )

+ سايه را بايد محو کرد ..........
نويسنده: زي زي(شنبه 14/2/1387 ساعت 5:3 عصر)

براي اينکه از سايه ها گذشت


بايد از زندگي گذشت


بايد از تناليته تيره زمانه گذشت


بايد از کنتراست رنگ گذشت


بايد از قلموي آبرنگ زمانه گذشت


از بومي که هزاران رنگ و هزاران نقطه ، دايره در آن نهفته است


از کليد مشکلات بايد گذشت


اما نه همه اينها را بايد دريابم


رنگ به من روحيه مي دهد


حتي اگر هيچ رنگي به غير از زرد نباشد


من با قلمويم زندگي مي کنم


من با کنتراست زمانه بايد بسازم


کليد را مي خواهم چون مشکلات را بايد گشود


چون هستم بايد باشم


پس وقتي باشم بايد بدانم


و وقتي بدانم تجربه مي کنم


چه تلخخخخخخخخخخخخ


چه شيريننننننننننننننننننننننن !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


اما گذراست ........................


 


 



نظرات ديگران ( )

   1   2   3   4      >

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[10/5/1387- 8:48 ص] آندو
[30/4/1387- 11:13 ص] کنکور دارم وايييييييييي خدا
[15/4/1387- 4:38 ع] تولدمممممممممممممممممممم
[4/4/1387- 7:58 ص] روز مادر مبارک
[4/4/1387- 7:52 ص] مادر
[28/3/1387- 8:50 ص] تحول
[25/3/1387- 3:12 ع] هستم.........
[20/3/1387- 6:13 ع] آخر خط نقطه سر خط
[20/3/1387- 9:0 ص] تمام سهم من.....
[14/3/1387- 10:57 ع] از تو اثري نيست
[14/3/1387- 10:50 ع] آدم برفي
[12/3/1387- 12:15 ع] تمام
[26/2/1387- 7:59 ص] ادامه اسمان و زمين
[25/2/1387- 8:26 ص] بايد رفت .........
[14/2/1387- 5:3 ع] سايه را بايد محو کرد ..........
[همه عناوين(58)]

|  RSS  |
| خانه |
| شناسنامه |
| پست الکترونيک |
| مديريت وبلاگ من |

|| پيوندهاي روانه ||
اقاقياي من [24]
يادداشت هاي کودکان نفهم [127]
[آرشيو(2)]


|| اشتراک در خبرنامه ||

نام:

ايميل:

 
|| درباره من ||
ashke  talkh
زي زي[58]

|| اوقات شرعي ||


|| وضعيت من در ياهو ||
يــــاهـو